تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
245
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
تجلى صفات و تجلى ذات آنها كه سير الى الغيب داشته و به سوى مرتبهء عالم غيب در حركت مىباشند و مراحل سير الى اللّه را طى مىنمايند و مؤيد به تأييدات حقه گشتهاند ، به محض اينكه قدم به بيرون عالم كثرت مىگذارند قلوبشان از اين تكثرات خالى مىشود و از ديدن فعل و تأثير براى اين و آن ، كه من كردم ، او كرد ، او داد ، او بذل كرد ، او نجات داد ، مىگذرند و توحيد فعلى در قلوب ايشان جلوه مىكند . « لا حول و لا قوة الا بالله » « فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ » . « 1 » عزت و ذلت و صحت و سلامت و فقر و سلطنت را از او مىبينند و گرچه به ملائكهء هدايت ، مانند جبرئيل و ميكائيل و غير آنها و ملائكهء اضلال ، مانند شيطان و تابعين او ، قائلند ولى آنها را جز واسطه نمىبينند . افعال را از اين فاعلها نمىبينند يك فاعل در عالم مىبينند و هو اللّه و عالم را فعل اللّه و تحت تصرف او مىبينند . وقتى از اين مرحله به عالم غيب ترقى نموده و بعد از آنكه قلبشان ، نه عقلشان به توحيد فعلى رنگين شد ، چون فرق ما و سائرين الى اللّه همين است كه ما عقلمان به توحيد فعلى و صفاتى و ذاتى تصديق مىكند ولى قلبمان از اينها خالى است ؛ لذا مردم را ضارّ و نافع دانسته و معزّ و مذلّ مىبينيم و آنها را مؤثر دانسته و اين در و آن در مىزنيم و اگر از ايمان عقلى به ايمان قلبى برسيم ما هم از جملهء كسانى خواهيم شد كه قلبشان به توحيد فعلى ايمان آورده و فعل الهى بر قلب آنها تجلى نموده است . و بالجمله : هنگامى كه قلب از مرحلهء توحيد فعلى بالاتر رفت به مرتبهاى مىرسد كه در آن اسماء و صفات تجلى نموده و در عالم تجلى ، رحمت و كرم و غفاريت و نعمت مىبيند و هر صفتى كه در قلب تجلى كند و قلب با آن صفت سنخيت داشته باشد ، در عالم حقيقت آن صفت را مىبيند . در مسير استكمال قلب ، قلبى مسانخ با اسم حكمت است و قلبى مسانخ با اسم
--> ( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) : 4 .